بِشنَویم اَز پَروازِ یِک ✨نَوا✨
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانے دیده بر هم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم
سرد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
خواننده: پریسا شعر: حافظ
ᴍᴇᴍᴏʀɪᴇs ᴀʀᴇ ᴍᴀᴅᴇ ᴛᴏ ʙᴇ ᴄʜᴇʀɪsʜᴇᴅ ʟᴀᴛᴇʀ ᴏɴ, ᴀɴᴅ ᴛʜᴀᴛ's ᴡʜᴀᴛ ᴡᴇ ᴄᴀɴ ᴅᴏ ᴇᴠᴇʀʏ ᴛɪᴍᴇ ᴡᴇ ʟᴏᴏᴋ ʙᴀᴄᴋ.
مهر + آبان 1405 - روز های مدرسه
آسمانِ من، یقین دارم تو همراهِ تاریخ آمده ای. بی گمان میدانی سایهٔ جهانی هستی که در آن صحبتی از خوبی نمیشود. آسمانِ من، در این شب همه چیزت پنهان شده؛ ستاره ها چنان محوِ تو شده اند که دلم تنگ آن چشمهای ستاره ای شده. من روح زیبایی را در آن ستاره ها میابم. ستاره ها زنده اند، با هر چشمک شان میشود پنداشت که هر کدامشان، داستانی دارند. آسمانِ من، ماهِ شب تاریکِ من هم همانند ستاره ها، پشتِ ابر ها در حال غیب شدن است. هر لحظه از من دور میشود. آسمانِ نیلگون من، این روزها بیش از همه چیز به شگفتی های تو نیاز دارم. خالی از لطف نیست ماهی را که آرزوهایم را زندگی میکند جایی نبری. آ...
🫥
🫤
ژورنالم....
شهرت
در حال دست یافتن به شهرت درون مدرسه ای... بچه های مدرسه وبلاگمو پیدا کردن!!! 😶🌫️









