پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 19 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

مسابقه اسکیت - مهرماه 98🛼🏁

28 شهریور 98 قرار بر این شد که یک مسابقه اسکیت بزارن. مربّی مون اسم منو هم توی این مسابقه نوشت. مسابقه اسکیت رشته سرعت بود. همون روز یه جلسه تمرینی برامون گذاشتند و در اوایل مهر هم قرار شد مسابقه باشه🛼💨 📍ورزشگاه یادگار امام، تبریز من و ائل آی دوستم سرعتم شد 11.19صدم ثانیه. یعنی 2.19 ثانیه کمتر از رتبه رسمی اُستان، 9. ولی نمیدونم چرا نتایج رده سنّی منو نگفتن. مقام نیاوردم با 2.19 ثانیه اختلاف نفر چهارم شدم. ناراحت شدم که چرا رده سنّی منو نگفتن. ائل آی هم نفر سوّم شده بود🥉. ولی خب یه تجربه جدید بود🏁 ...
6 مهر 1398

سال تحصیلی 1398-99 (کلاس چهارم)

خب این یکی خاطره هم مربوط میشه به آغاز سال تحصیلی جدید. سالی که با کرونا تموم شد و هزار تا بدبختی دیگه هم از همون موقع بود که شروع شد. خب بنده کلاس چهارم بودم تو همون مدرسه نگارستان و امسال شاد و سرزنده تر از پارسال چون دومین سالی بود که اونجا بودم و خب یه عالمه دوست و آشنا داشتم و خیلی راحت وارد کلاس شدم.... اینم عکسای دم در ورودی مدرسه. مانتو ها مون با بادکنکا سِت شدن😁 اینجا هم تو خونه بودیم. وقتی میخواستیم در بیاییم و بریم مدرسه ...
1 مهر 1398

دندانپزشکی

امروز رفتم دندانپزشکی برای چکاپ. البته ناگفته نماند که یکی از دندون هام هم کشیدن😢چون شیری بود و خیلی لق شده بود🥲😇 اونجا قبل از اینکه نوبت مون بشه بازی کردم توی مطب و صورتمم گریم کردم🦄 ...
21 شهريور 1398

یک روز خوب در کلاس موسیقی

امروز کلاس موسیقی داشتیم بعد از اتمام کلاسهامون با دوستم سونای روی تخته های کلاسها نقاشی کشیدیم و خیلی خوش گذشت. سونای دوست صمیمی من تو کلاس موسیقی هست ما هر هفته با هم بستنی میخوریم بعد کلاس🍦 اینجا سونای نقاشی منو کشیده و اینجا هم با هم نقاشی کشیدیم که کنسرت برگزار کردیم🎼 خدافظ ...
15 شهريور 1398

تولدی با جمع خوبان:/.... 9 سالگی

بریم سراغ تولد 9 سالگی.... تولدی که فکر کنم اولین و آخرین ضیافت مفصل ما در قالب تولد بود. یعنی همه بودن، همـــــه هاااااا...... و خب حتی یدونه عکس تکی هم ندارم،  عکس با بچه ها هم خیلی بد افتاده کلا چون بچه ها خیلی کوچیک بودن اصلا توجهی به عکس نمیکردن. منم واقعا دیگه کلافه شده بودم. پشت صحنه هایی هم داشتیم بسیااار دیدنی. تم تولد هم بعد کلی کلنجار رفتن پونی انتخاب شد.....  اولین کیک تولد دو طبقه ای من....🎂   این بالایی قبل از تولد گرفته شده، قبل از اینکه لباسای تولد رو بپوشم... میز ناهار اینم تنها کادوی مورد پسند بنده. البته که فقط کادوم این بود و بقیه پول دادن.😶 این عروسک ر...
2 شهريور 1398