پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

نوروز 1399....🌹😷

خلاصه ای از نوروز کرونایی مون....: بجز سمت چپی، اون دوتا تخم مرغ رو من رنگ کردم امیدوارم سال خوبی باشد. عیدتون مبارک🌹 آپدیت شده 13 فروردین 99 برای سیزده بدر مهمون دعوت کردیم و باران اینا اومدن خونه مون برای شام. ما قبل شام تخم مرغ رنگ کردیم. این عکس من کنار هفت سین و اینم سفره شام. که هفت سین رو جمع کردیم و بساط شام رو پهن کردیم. ...
2 فروردين 1399

دورهمی و افطاری☕

مثل هر سال برای افطاری کلّ خانواده دعوت میکنیم به رستوران و شام میدیم. امسال هم ترتیب دادیم و به رسم هرساله بعد از افطاری همگی میان خونه مامانجون(مادربزرگم) و بستنی میخوریم و تا شب دور هم جمع میشیم. بوقت 27 اردیبهشت 1398 ...
27 ارديبهشت 1398

نـــ🌷ــوروز 1398(رویداد های اوّل تا پایان عید)

سلام عیدتون مبارک این اوّلین نوروزی هست که در نی نی وبلاگ و توی وبلاگمون ثبت میشه . جشن نوروزی در مدرسه وای اینجا یه اتفاق بد افتاد. انگار دوتا از بچه ها داشتن بازی میکردن جلو و عقب میرفتن.... منم پشتشون بودم میخواستم رد بشم که یهو وقتی خم شد یکیشون عقب خوردن به بینیم و خون اومد..... وای وای عجب صحنه ای داشتیم و اینجا هم در حین جشن که طبقه آخر بودیم و مراسم داشتیم عکس با المان های نوروزی عکسی که توی مدرسه گرفتن: عکسی که کنار هفت سین اداره انتقال خون گرفتیم: مهمونی که برای عید ترتیب دادیم: و مهمونی که باران اینا داشتن سفره هفت سین مادربزرگ: و...
4 فروردين 1398

یلدای 1397🍉

میدونید که! 7 سال گذشته و الان اسفند 1404.... و من به بهانه های روزگار برگشتم تا خاطرات قدیمی مو ثبت کنم.... بریم سراغ شب یلدای 1397 که دور هم بودیم و کلی خندیدیم و رقصیدیم خیلی خیلی عالی بود. البته چون عکسها خانوادگی هستند من نمیتونم اینجا بزارم هرچند تو گوشیمم ندارم چون همه عکسهای قدیمی رو من از لپتاپ وارد گوشی کردم(دست حضرت بلوتوث درد نکند🙏🏻) این کلاه رو زنگ هنر توی مدرسه درست کرده بودیم. منم گذاشتم رو سَر کیتی جان!😁🍉 اینم تنها عکس مدرسه ای در شب یلدا کنار دوست گرمابه و گلستان آن زمان خانم سویل!(که بعدها چندین بار باهم قهر کردیم، البته خودشم یکم اونطوری بود....)  میز یلدایی و میز شام خونه مادربزرگ ...
30 آذر 1397

تولد 4 سالگی باران....

باران دختردایی منه. 4 سال ازم کوچیکتره. امروز تولدش بود. تو خونه شون گرفته بودند. ما هم دعوت شده بودیم. باران نزدیک ترین دوست منه. امّا امان از امروز که باران اصلا همکاری نکرد. یه عکسم به زور گرفتیم. منم که در اوج مریضی بودم. ولی همراهی کردم کُل تولد رو. اینم یدونه عکس با لبخند زورکی باران و اینم میز تولد که تم تولد هم هلوکیتی بود💓 تولدت مبارک باران ...
10 مهر 1397