پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

پروژه ی علوم!💡

پاییز سال 1398 بود. من کلاس چهارم بودم. و داشتیم تو کتاب علوم فصل 4 رو میخوندیم. که درباره انرژی الکتریکی بود. و قرار بود مدار درست کنیم. اینم از پروژه ما که چراغ راهنمایی، مدار ساده، مدار سِری، مدار موازی و یک لامپ داخل کلبه ای که تو کلاس اوّل درستش کرده بودیم رو آماده کردیم. بعدها دادیم به خود مدرسه و یادگاری نگه داشتند. اینم موقعی که چراغا خاموشه و فقط لامپ های پروژه مون روشن میکنیم!💡😉 کدوم بخشش به نظرتون جالبه!؟ من که خودم چراغ راهنمایی و کلبه رو دوست داشتم.🚦🏠💡 *نوشته شده در اسفند 1404 بعد از 6 سال گفتم که مطّلع باشید😉 ...
23 آبان 1398

حباب بازی/درس علوم

امروز توی مدرسه برای درس علوم مون که درمورد حباب سازی بود با بچه ها حباب درست کردیم و کلی بازی کردیم توی حیاط. اینم عکسامون🫧 الیسا. من. هستی اسرا و یسنا سویل. سما. نیوشا. آیلین. محنا تجربه خوبی بود🫧🫧🫧 ...
15 مهر 1398

مسابقه اسکیت - مهرماه 98🛼🏁

28 شهریور 98 قرار بر این شد که یک مسابقه اسکیت بزارن. مربّی مون اسم منو هم توی این مسابقه نوشت. مسابقه اسکیت رشته سرعت بود. همون روز یه جلسه تمرینی برامون گذاشتند و در اوایل مهر هم قرار شد مسابقه باشه🛼💨 📍ورزشگاه یادگار امام، تبریز من و ائل آی دوستم سرعتم شد 11.19صدم ثانیه. یعنی 2.19 ثانیه کمتر از رتبه رسمی اُستان، 9. ولی نمیدونم چرا نتایج رده سنّی منو نگفتن. مقام نیاوردم با 2.19 ثانیه اختلاف نفر چهارم شدم. ناراحت شدم که چرا رده سنّی منو نگفتن. ائل آی هم نفر سوّم شده بود🥉. ولی خب یه تجربه جدید بود🏁 ...
6 مهر 1398

سال تحصیلی 1398-99 (کلاس چهارم)

خب این یکی خاطره هم مربوط میشه به آغاز سال تحصیلی جدید. سالی که با کرونا تموم شد و هزار تا بدبختی دیگه هم از همون موقع بود که شروع شد. خب بنده کلاس چهارم بودم تو همون مدرسه نگارستان و امسال شاد و سرزنده تر از پارسال چون دومین سالی بود که اونجا بودم و خب یه عالمه دوست و آشنا داشتم و خیلی راحت وارد کلاس شدم.... اینم عکسای دم در ورودی مدرسه. مانتو ها مون با بادکنکا سِت شدن😁 اینجا هم تو خونه بودیم. وقتی میخواستیم در بیاییم و بریم مدرسه ...
1 مهر 1398