شهرستان با دوستان و خانواده1400.4.2
یک روز به یاد ماندنی، کنار دوستان





3 تیر قرار بود بریم با یکی از دوستامون به دِه. منم یه همکلاسی دارم اسمش الینا هست که عمو ام با پدربزرگ دوستم همسایه هست تو هریس. با اونا قرار گذاشته بودیم که همون روز اونجا باشیم. الینا چون بارانو از استوری های من میشناخت بهم چند روز قبلش گفت باران هم بگو بیاد. منم گفتم مطمعن نیستم باران بیاد ولی خب معجزه شد و باران هم باهامون اومد، البته که اولش میگفت من میترسم نمیام ولی بعد قبول کرد😂خلاصه ظهرش راه افتادیم و عصر رسیدیم هریس و شب کلی با دوستامون خوش گذشت تاب بازی کردیم و شام خوردیم و..... بعدش فرداش ما رفتیم اوچوز داغی آب اوردیم و ظهر که شد دوباره با الینا اینا بازی کردیم خیلی خوش گذشت و عصرش خدافظی کردیم و همگی به طرف تبریز حرکت کردیم.
اینم از خاطره اولین سفر 1400
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی







شهرستان با دوستان و خانواده1400.4.2 


