پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

یلدای 1404......☃️🍉

1404/9/30 23:32
نویسنده : پرواز نوا
162 بازدید
اشتراک گذاری

​​​​​​نوشته شده 23 دی 1404:

سلامممم

بعد از تولدم که تابستون بود، بقیه مطالب چکنویس شدن و این اولین مطلبی هست با رسمیت بعد از ماهها داره تو وبلاگ ثبت میشه....

خب خب بلاخره بعد 3 هفته تاخیر حوصلم کشید بیام و از یلدای 1404 بگم😇البته درسته 23ام نوشته شده ولی تاریخشو برمیگردونم به 30 آذر:)

خودتون میدونید که! قطعی اینترنت همه رو کشونده نی نی وبلاگ! چند روز فقط کارم شده وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی و کلا گشت و گذار تو این محیط خاطره برانگیز....

شب یلدای امسال خیلی متفاوت بود. اول اینکه واقعیتش بخاطر یه سری مشکلات که پیش اومده بود خانوادمون نمیخواستن شب یلدا برگزار بشه، ولی خیلیا میدونن که! اینجور مراسمات و مناسبت ها و برگزاری شون خط قرمز منه! و باید با عظمت تمام برگزار بشه.

اعضای خانواده میدونن که اکثر برنامه ها و تدارکات و دیزاین شب یلدا با منه. کلا چیدن وسایل و تزیین و اینجور چیزا همش برعهده اینجانب میباشند😌

خب داشتم میگفتم، بعد از کلی اصرار و التماس و بخاطر بنده، خانواده مو مجبور کردم شب یلدا بگیرن و همه رو مثل هر سال دعوت کنن. البته امسال با سالهای قبل خیلی فرق داشت.

ما هر سال یلدا رو تو خونه مادربزرگ میگیریم ولی امسال گفتم که، بخاطر شرایط بحرانی که پیش اومد، نتونستیم و مهمون ها هم دعوت شدن خونه ما.

امسال با ورود پیانو به خونه مون، میتونم بگم صحنه ی زیبایی شد برای ساختن یه آتلیه و تزیین شب یلدا. و همه عکسها هم تو اونجا و کنار پیانو گرفته شد😉

متاسفانه باید بگم چون اکثر عکسها خانوادگی هستن، نمیتونم اینجا آپلود کنم. عکسهای بچه ها(امیرحسین و باران) هم تو وبلاگ خودشون هستن. البته مال امیرحسین رو اپلود کردم مال بارانم بعد نوشتن این پست میزارم🙃🍉

اینم آدرس وبلاگ شون(بزنین روشون میاره)

امیرحسین: Amirhossein.com

باران: Baran.com

✩.・*:。≻───── ⋆♡⋆ ─────.•*:。✩

منم که اونروز سنگ تموم گذاشتم😅صبحش که مدرسه رفتیم و اخرین روزمون بود میرفتیم چون بعدش امتحانات شروع میشد و دیگه تعطیل میشدیم. البته اونروز هم یه امتحان ترم داشتیم امتحان فیزیک صوت داشتیم که عاااالی (در همین حد😌) بود و بعدشم که بدو بدو به سمت آرایشگاه تا موهامو با رنگ قرمز ببافن و بعدشم از اونجا بدو بدو کلاس زبان....

دیروزش تو مدرسه مون بچه های گرافیک یازدهم کارت پستال با طرح های مختلف یلدایی درست کرده بودن و میفروختن، من سه تا خریدم و دو تا شو هدیه دادم رفت، یکیشم یادگاری نگه داشتم😁البته اینکه دقیقا سه تا خریدم و نه یه دونه  و نه دوتا و چهارتا، جریان داره!😜

اره خب همگی جمع شدیم و اونروز تا نصفه شب زدیم و گفتیم و خندیدیم و آواز خوندیم و خیلی خوب بود⭐

اخر شب داشتیم منفجر میشدیم دیگه

اینم بود از یلدای 1404، که خیلی خیلی خیلی خوب بود و بسی خوش گذشت و خاطره شد.

با تشکر از عوامل پشت صحنه (!) و کسایی که همراهمون بودن تا این شب رو به یاد موندنی سپری کنیم.

پاییز امسال هم تموم شد. پاییزی که هیچوقت و هیچوقت مهرش از یاد نخواهم برد.

پرواز، 04.10.23🍉

پسندها (11)

نظرات (1)

BaranBaran
27 دی 04 13:58
شب عالی ای بود!
پرواز نوا
پاسخ
ممنون که اومدید💝