پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

شهرستان با دوستان و خانواده1400.4.2

یک روز به یاد ماندنی، کنار دوستان 3 تیر قرار بود بریم با یکی از دوستامون به دِه. منم یه همکلاسی دارم اسمش الینا هست که عمو ام با پدربزرگ دوستم همسایه هست تو هریس. با اونا قرار گذاشته بودیم که همون روز اونجا باشیم. الینا چون بارانو از استوری های من میشناخت بهم چند روز قبلش گفت  باران هم بگو بیاد. منم گفتم مطمعن نیستم باران بیاد ولی خب معجزه شد و باران هم باهامون اومد، البته که اولش میگفت من میترسم نمیام ولی بعد قبول کرد😂خلاصه ظهرش راه افتادیم و عصر رسیدیم هریس و شب کلی با دوستامون خوش گذشت تاب بازی کردیم و شام خوردیم و..... بعدش فرداش ما رفتیم اوچوز داغی آب اوردیم و ظهر که شد دوباره با الینا اینا بازی کردیم خیلی خوش گذشت و ...
5 تير 1400

روز دختر....

اومدم با پست روز دختر 1400.... امروز صبح قرار شد عصر بریم پارک بهاران میرداماد ولی گفتن اونجا شبا چراغاشو روشن نمیکنن تاریک میشه بخاطر همون نظرمون عوض شد هرچند رفته بودیم. خلاصه برگشتیم و رفتیم پارک زعفرانیه. لباسامونم لباسای ست نوروزی مون بود. وای که اون شب طبق معمول سر کیک دعوا شد.... خدافظ ...
22 خرداد 1400

یه روز کنار دوستان

یه روز که بهتره نگیم روز خوب، کنار دوستان تو پارک زعفرانیه همکلاسی ها و دوستای من باران رو میشناسن چون از استوریام دیدنش. یکی از دوستام نیوشا باران رو تو پارک زعفرانیه دیده و شناخته بود. بعدش به ما زنگ زدن ما هم رفتیم پیش شون و بازی کردیم. یه دوست دیگه هم پیدا کردیم که فکر کنم اسمش آیشن بود. اینم عکس مون ردیف بالا نیوشا و من ردیف پایین باران و آیشن بماند که اون روز چی شد.... ...
29 ارديبهشت 1400

نوروز 1400

و امّا نوروز 1400 و پایان دهه 90 خب این عید هم مثل پارسالش هیچ اتفاقی نیفتاد جایی نرفتیم هیچ دید و بازدیدی انجام نشد و.... آبله مرغان هم گرفتیم! بله بله عجب روزایی بودند این عکس هم زورکی گرفتیم که با انگشتامون 1400 درست کردیم باران اصلا حال نداشت🥲 چون اون سال من نقال خوانی شاهنامه داشتم و باید ضبطش میکردیم توی اداره مخابرات بودیم برای ضبط تو سالن اجتماعات و این عکس رو اون موقع چون عید بود کنار هفت سین اونجا گرفتم عید امسال به مریضی گذشت همونطور که گفتم پس چیز خاصی نداشت کرونا هم از یه طرف. پس همینجا خدافظی میکنم عیدتون مبارک ...
11 فروردين 1400

مناسبت های ماندگار

خب روز 2 دی قرار بر این شد که بریم خونه مامانجون و یه دور همی یلدایی خانوادگی داشته باشیم ذاتا هیچکسم نبود یدونه ما بودیم و یکی هم باران اینا چون دیگه کرونا....  ​​​​​​چون کریسمس هم نزدیکه اونو هم قاطی کردیم به جشن یلدا و بخشی هم تم هم کریسمسی بود مثل کیک. و در آخر بدلیل اینکه بخاطر کرونا توی مهرماه نتونستیم تولّد باران رو جشن بگیریم تصمیم گرفتیم تو همین مراسم جشن هم بگیریم و کلا همه چی درهم برهم بود. تم تولّد هم پونی کوچولو بود. چون باران از تم تولد پارسال من خوشش اومده بود و ما هم صرفه جویی کردیم و تزیینات منو بردیم و از همونا استفاده کردیم. اون شب دیگه داشتیم منفجر میشدیم. اونقدر که خورده بودیم از همه چ...
4 دی 1399