پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

تقویم 1402🐇

امروز رفتیم خرید کنیم  و واسه باران این دفتر رو خریدیم: دفتر خاطرات⇪ و جاکلیدی حروف، P و B برای من و باران که اول اسممونه و سرمایه ای برای سال آینده! تقویم خرگوش 1402 و امسالم ببر اش رو داشتم نمیدونم چرا ولی من از این تقویم ها خیلی خوشم میاد.😅 ...
14 بهمن 1401

درگذر آذر 1401

اومدم با خاطرات آذر 1401 البته چیز خاصی نداریم. ولی این یه عکسی هست برای فینال جام جهانی. 27 آذر و متاسفانه تیمی که من طرفدارش بودم برنده نشد. من فرانسه میخواستم ولی آرژانتین برنده جام جهانی 2022 شد و من ناراحت....🇦🇷⚽🏆ولی آرژانتین هم خوبه چون من طرفدار مسی هستم. خب اوّل اینو بگم که  از یلدا هیچ عکسی نداریم!!!! و من یه دوتا عکس میزارم که مربوط به یلدا نیست و کریسمسه🎄🎁 سورپرایزززززز بلاخره درخت هم رسیدددد. البته چند روز بعدش رفتیم واسه تزیینات خرید کردیم و اینم عکس باران با درخت مون البته از یلدا که تو مدرسه جشن گرفتیم یه عکس دارم اونم فقط میز رو میتونم بزارم. من هندونه برده بودم🍉 ...
30 آذر 1401

تولد باران

خب اصولا این پست باید توی وبلاگ خود باران ثبت بشه ولی من توضیحات مفصل رو اینجا میگم...... دقیقا مثل پارسال 10 مهر تولّد اصلی بارانه امّا چون افتاد به یکشنبه‌ و وسط هفته نمیتونستیم جشن بگیریم انداختیم به امروز که 15 مهر بود(جمعه) راستش باران از چند ماه پیش میگفت من دوست دارم تولدم تم پرنسسی باشه، امّا هیچوقت نشد واسه تولدش برنامه ریزی درست حسابی بشه و کلا همه چی میخوره به هم. شاید یکی دوبار تم مشخصی واسه تولدش داشته. حتی کیک تولّد هم امسال از ویترین برداشته شده بود. خب امروز قرار شد بریم خونه مامانجون تا اونجا یه تولد ساده بگیریم. چون اکثر تزیینات تولد با طرح LOL surprise بود، پس همین تم درنظر گرفته شد و همچنین رنگ ه...
15 مهر 1401

سفرنامه شمال و سرعین و شروع مدارس

29 شهریور به فکرمون زد بریم شمال....فقط خودمون فقط من.... حتی باران هم نیومد...... به من زیاد خوش نگذشت چون تنها بودم و هوای اونجا مناسب ما نبود و 2 3 روز رو بزور سپری کردیم 29 شهریور راهی شدیم. اولش میخواستیم سر عین بریم بعد شمال اما گفتیم اول شمال بعد سرعین و از اونجا تبریز برگردیم.... رفتیم ماسال، گیسوم....گردنه حیران و....بعدش اومدیم سرعین و من اونجا حالم بهتر شد.... چون خنک بود..... من سرعین رو خیلی خیلی خیلی دوست دوست دارم.... این عکس توی بستان آباد هست.... وقتی تازه از تبریز در اومده بودیم و اینجا هم گردنه حیرانه و اینجا هم جنگل گیسوم هست. من تو این روز کلاس زبان داشتم و آنلاین توی ما...
1 مهر 1401

درگذر مرداد 1401

​​​​​دوباره اومدیم با مهمونای ویژه! این سری پسردایی هام دنیل و مایکل همراه زندایی اومدن ایران بعد 4 سال. اونا هم انگلستان هستن. امسال کلّا دیداری دوباره بود بعد چند سال. 9 مرداد به ایران اومدن البته خانواده خودشون تو تهران و شمال هست اوّل رفتن اونجا 18 مرداد هم اومدن تبریز چند روز پیش ما بود. 19 مرداد چهارشنبه به زور دنیل مایکل رو کشو ندیم با خودمون بیرون که دست از گوشی و تبلت بردارن و بریم یه جایی. ما چون حوصله مون سر میرفت و از طرفی اونا هم دوست نداشتن برن بیرون خلاصه رفتیم لاله پارک البته باز بین علما اختلاف افتاد من میگفتم بریم لاله پارک بقیه میگفتن اطلس آخرسر من پیروز شدن بماند که دنیل اینا تو ماشین ما بودن و منم تو ماشین بار...
29 مرداد 1401

بدرقه ی مهمان های ویژه✈️

​​​​همونطور در پست های قبلی گفته شد مهمون های ویژه مون که خرداد اومده بودن ایران، امروز صبح 24 تیر بعد از یکماه و نیم دوباره برگشتن آمریکا. البته قرار بود هفته ی پیش برن ولی تمدید کردند. اینجا ماها نشستیم و قبل رفتنشونه. 📍فرودگاه بین‌المللی تبریز🛩 از چپ من و باران و سودا و سلین. جالبی ماجرا اینجاس که ما دیشب اصلا نخوابیدیم. چون پروازشون صبح زود بود باید برای رفتن به فرودگاه بیدار میشدیم و حدودا از ساعت 3 یا 4 صبح تو فرودگاه بودیم. باران هم خونه ما موند تا با هم بیدار بشیم. و الانم واقعا خسته ایم. و کمی هم مریض و بیحال..... ...
24 تير 1401