پـParinazـروازپـParinazـرواز، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره
Our MemoriesOur Memories، تا این لحظه: 8 سال و 18 روز سن داره
Playing ViolinPlaying Violin، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
آشنایی من با موسیقیآشنایی من با موسیقی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
وبلاگ پرواز نواوبلاگ پرواز نوا، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

♬ پَـــ🪽ــــروازِ نَـــ🎶ـــوا ♬

„Die Welt jenseits von Bezeichnungen erkunden“

مهمان های ویژه

اومدم با یه پست متفاوت. البته باید این پست زودتر نوشته میشد ولی چون چیز خاصی نداشتیم الان مینویسم. 16 خرداد امسال یعنی 1 ماه و 3 روز پیش بعد از 5 سال خاله م اینا با خانواده اش اومدن ایران برای یه مسافرت کوتاه. دخترخاله 5 ساله م سلین و پسرخاله 2 ساله م اِیدن Aiden هم بودن. این مدت خیلی خوش گذشته هرچند با هم ساختیم و جنگیدیم امّا خب دیگه😉البته خب به دلیل اختلاف زمانی اینجا با اونجا، خواب یوه ها قشنگ مختل شده بود و روزها میخوابیدند و شب ها بیدار بودن😁و واقعا نمیشد بازی کرد باهاشون. یه چند تا عکس دارم که میزارم. اینا برای امروز. که داشتیم بازی میکردیم من و باران و سلین البته ایدین در پشت صحنه در  حال شیطو...
19 تير 1401

تولّد 11 سالگی....🦄🎂

بلاخره رسیدیم به پست تولد 11 سالگی بنده. من تولدم 28 مرداد امّا بخاطر اوج کرونا و یه سری مشکلات نتونستیم تو تاریخ خودش بگیریم و از همه مهمتر چون تولدم دقیقا افتاد به روز عاشورا🥲بله بخاطر همون نزدیک یک ماه دیر تولد گرفتیم تاریخ 25 شهریور 1400 با تم یونیکورن. واسه این تولّد گفتیا زیاده. اوْل از مسئله یکی از کادو ها شروع میکنیم... خب من همیشه دوست داشتم عروسک یونیکورن داشته باشم و مادرم قول داده بود برام میخره امّا قب از اینکه بخره باران اینا گفتم تو گوشمون بگو چی میخوای واسه تولّدت منم گفتم یونیکورن.... اونا هم گفتن پس میخریم واست امّا چند روز بعدش که رفته بودیم مرکز خرید زعفرانیه اونجا توی ویترین یکی از اسباب بازی فروشی ها یه یونیکورن خ...
25 شهريور 1400

یک صبح زیبا در پارک ائل گولی

با شروع مرداد ماه همراه خانواده رفتیم پارک ائل گولی برای پیاده روی. بعدشم رفتیم داخل عمارت و صبحانه خوردیم. خیلی خوش گذشت. آخر سر هم رفتیم فضای سبز و کمی نشستیم. بعد از اینکه برگشتیم من رفتم کلاس موسیقی. ...
1 مرداد 1400

شهرستان با دوستان و خانواده1400.4.2

یک روز به یاد ماندنی، کنار دوستان 3 تیر قرار بود بریم با یکی از دوستامون به دِه. منم یه همکلاسی دارم اسمش الینا هست که عمو ام با پدربزرگ دوستم همسایه هست تو هریس. با اونا قرار گذاشته بودیم که همون روز اونجا باشیم. الینا چون بارانو از استوری های من میشناخت بهم چند روز قبلش گفت  باران هم بگو بیاد. منم گفتم مطمعن نیستم باران بیاد ولی خب معجزه شد و باران هم باهامون اومد، البته که اولش میگفت من میترسم نمیام ولی بعد قبول کرد😂خلاصه ظهرش راه افتادیم و عصر رسیدیم هریس و شب کلی با دوستامون خوش گذشت تاب بازی کردیم و شام خوردیم و..... بعدش فرداش ما رفتیم اوچوز داغی آب اوردیم و ظهر که شد دوباره با الینا اینا بازی کردیم خیلی خوش گذشت و ...
5 تير 1400

آغاز سال تحصیلی 1399-1400

خب خب واسه این پست گفتیا زیاده ببینم چطور میتونم جمع بندی کنم خب راستش از اونجایی که تابستون امسال بدلیل کرونا هیچ کاری انجام ندادیم از طرف مدرسه گفتند که بهترین فرصته برای جهش تحصیلی. امسال هم خیلیا تو مدرسه جهشی خوندن. من و دونفر دیگه از کلاسمون پنجم رو خوندیم و امتحان دادیم و قبول شدیم و راه یافتیم به کلاس ششم. هرچند من خیلی غر زدم چون نمیخواستم جهش بدم ولی الان که اینو مینویسم و 5 سال میگذره میبینم عجب حکمتی داشته.  ..چون اتفاق های بیشتری افتاد بعدها و دیدم نه واقعا انگار حکمت داشته جهشی خوندم. چون امسال نمیتونیم به مدرسه بریم و مجبوریم آنلاین بخونیم، برای جشن بازگشایی سه نفر رو دعوت کردن تا بیان برای اجرای برنامه. که سه تا مو...
15 شهريور 1399

تولّد 10 سالگی....🎂👑

و امّا میرسیم به تولد 10 سالگی بنده تولدی که زورکی گرفته شد از یه طرف کرونا بود و از یه طرف هم درگیر درس و مشق بودم(بخاطر جهش تحصیلی) و صدالبته دو روز دیر تر از روز اصلی گرفته شد که بیفته پنجشنبه و خیالمون راحت باشه. و بخاطر کرونا فقط خانواده نزدیک دعوت بودند پدربزرگ مادربزرگ و باران اینا. همونایی که همیشه میبینیمشون. خب حالا میریم سراغ عکسا. عکسی شاهانه از صاحب تولد🤭😂👑 اینم کیک که واقعا عالی بود، البته من خودم از طرح و مدلش اصلا خبر نداشتم و سورپرایز شدم، طعمشم عااالی بود. وای که من فردای تولد فقط داشتم اون تاج بالاش رو میخوردم آخه مزه شیر خشک میداد منم که عاااشق شیر خشکم واقعا خیلی خوشمزه بود البته نزاشتن تا آخر ب...
31 مرداد 1399